محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4555
تاريخ الطبرى ( فارسي )
حرورى گويد : ابو مسلم به سال صد و سىام از اردوگاه خويش كه در دهكده سليمان ابن كثير بود سوى دهكده اى رفت به نام ماخوان و آنجا فرود آمد و مصمم شد از على بن - جديع و يمنيانى كه با وى بودند كمك گيرد و هم از نصر بن سيار و يارانش دعوت كند كه با وى كمك كنند . كس به نزد هر دو گروه فرستاد و به هر كدامشان پيشنهاد مسالمت و اتفاق و پاى بندى به اطاعت كرد . على بن جديع اين را پذيرفت و پيرو راى وى شد و در اين باب با او پيمان كرد . وقتى ابو مسلم از بيعت على بن جديع با خويش ، اطمينان يافت به نصر بن سيار نوشت هيئتى را بفرستد كه در گفتگوى وى و يارانش درباره وعده همدلى كه داده بود حضور يابند . براى على نيز نامه اى فرستاد همانند آن كه براى نصر فرستاده بود . راوى ، خبر سران شيعه را كه يمانيان را بر مضريان ترجيح دادند به همانگونه كه در اين كتاب آوردهايم ياد مىكند و گويد : وقتى ابو مسلم شبل بن طمهان را با كسان ديگر به شهر مرو فرستاد و در قصر بخاراخذاه جاى داد آنها را به كمك على بن كرمانى فرستاده بود . گويد : ابو مسلم از خندق ماخوان با همه ياران خويش سوى على بن جديع رفت . عثمان برادر على بنزد وى بود . بزرگان يمنى و حليفانشان از قبيله ربيعه نيز بنزد آنها بودند ، وقتى ابو مسلم مقابل شهر مرو رسيد ، عثمان بن جديع با سواران بسيار و بزرگان يمنى و جمعى از مردم ربيعه به پيشواز وى رفت تا وارد اردوگاه على بن - كرمانى و شيبان بن سلمهء حرورى شد ، و با نقيبانى كه همراه وى بودند ، مقابل جايگاه على ابن جديع توقف كرد و بنزد وى رفت و رضايت او را جلب كرد و وى و يارانش را به جان ايمنى داد . آنگاه با على سوى جايگاه شيبان رفتند كه در آن وقت به دو سلام خلافت مىگفتند . ابو مسلم به على گفت كه پهلوى شيبان بنشيند ، به دو گفت كه براى وى روا نيست كه به شيبان سلام امارت گويد . ابو مسلم مىخواست به على سلام امارت گويد و شيبان گمان كند كه به دو سلام گفته است . على چنين كرد . ابو مسلم وارد شد